تبليغاتX
پرنده کویری

پرنده کویری

فرصتی برای خلوت با خود و دیدار دوستداران

 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:3  توسط امید  | 

هر گاه «خدا» را بیابی «خود» را گم می کنی

و آنگاه که به«خود» می پردازی«خدا»  گم شده است

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 21:40  توسط امید  | 

 

من خدا را دارم،

کوله بارم بر دوش، سفری می باید، سفری بی همراه

 گم شدن تا ته تنهایی محض

 سازکم گفت: هر کجا لرزیدی

 از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

 من خدار ا دارم

 من  و سازم چندی است که فقط با اوییم

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 21:35  توسط امید  | 

آغاز و پایان

زیباترین آغاز را

               با تو تجربه کردم

                    پس تا زیباترین پایان

                                         با تو می مانم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 22:31  توسط امید  | 

دل تنگی ، امید ، لحظه ها ، دوست

وقتی که دل ارزش خودش را از دست بدهد ...

وقتی چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشند...

وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی ...

وقتی دیگر چه دل تنگت می خواست گفته باشی ...

وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند...

وقتی از درون تمام وجودت یخ زده باشد ...

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی ...

وقتی احساس کنی که دیگر هیچ کس تو را درک نمی کند ...

وقتی احساس کنی که تنها ترین تنها ها هستی ...

وقتی باد تمام شمع های روشن اتاقتو خاموش کند ...

چشمهایت را ببند

                    و از ته دل بخند

 که با هر لبخندت روحی خاموش ، جان دوباره می گیرد و درخت پیر دوباره جوان می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:27  توسط امید  | 

در بسته ای وجود ندارد

  

در بسته ای وجود ندارد 

آخرین عکس ستار خان پیش از شهادت در کنار باقر خان 

 

با شروع پادشاهی محمدعلی شاه قاجار که عامل سفارتخانه های خارجی بود در اولین گام مجلس را به توپ بست و مشروطه خواهان را به گونه های مختلف زمین گیر نمود .

در این بین ستارخان و باقرخان شعله های مبارزه آزادیخواهانه ملت ایران را روشن نگاه داشتند .

در زمانی که همه فکر می کردند ستارخان نیز همانند بسیاری از آزادیخواهان کشته شده است یکی از یارانش در حضور باقر خان به او گفت قشون دولتی رحمی ندارند و به ما مزدور می گویند، ستارخان پاسخ داد : اگر مزدور هم باشیم مزدور مردمیم نه اجنبی . باقرخان هم گفت : حکیم فردوسی هم وقتی شاهنامه را می نوشت در ایران غریب بود . ستارخان در حالی که به دور دست نگاه می کرد گفت : بزودی مردم آزادیخواه ایران تومار اجنبیان را در هم خواهند پیچید . 

این نشان میدهد حتی در بدترین شرایط مبارزین آزادیخواه نا امید نشدند و دل به تقدیر نسپردند ، منتظر دگرگونی اوضاع توسط این و آن هم نشدند .

به سخن ارد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید . 

و دیدیم در اندک زمانی ورق برگشت و مشروطه خواهان وارد تهران شدند و حاکمیت ملی را بار دیگر زنده نمودند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:3  توسط امید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:59  توسط امید  | 

بهشت و  جهنم

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!" هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.   تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 9:16  توسط امید  | 

 به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق
است روزی سیراب میشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:37  توسط امید  | 

تا پیش از این به بازی روزگار خیلی معتقد نبودم ولی الان میدونم روزگار چقدر بین ادما فاصله میندازه و ادما هر ورز حتی هر نیم روز عوض می شن  میخام بگم روزگار غریبی است نازنین

ولی بازم دمش گرم خدای مهربون تنها پناهه دلمون اگه اون نبود چی می شد

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل                مطیع نفس شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک                      تو قدر خود نمیدانی چه حاصل

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 1:25  توسط امید  | 

ساقیا امدن عید مبارک بادت     وان مواعید که دادی نرود از یادت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 5:51  توسط امید  | 

آن چنان كز رفتن گل، خار مي‏ماند به جا

از جواني حسرت بسيار مي‏ماند به جا

پرواز من به بال و پر توست زينهار
مشكن مرا كه مي‏شكني بال خويش را

صایب تبریزی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:47  توسط امید  | 

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز              فرو ریخت پرها نکردیم پرواز

ببخشای ای روشن عشق بر ما    ببخشای!  

شفیعی کدکنی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:31  توسط امید  | 

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم     چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم   به  یار  یا  یار  به من           یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:42  توسط امید  | 

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی     که به دوستان یکدل سرو دست برفشانی

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو      که به تشنگی بمردم بر اب زندگانی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 16:58  توسط امید  | 

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

                         بیداری ستاره در چشم جویباران

آئینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

                                  لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

                                       دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از تو ماند

                             تا در زمانه باقییست آواز باد و باران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:10  توسط امید  | 

هان اي كوه بلند
اي سراپا همه بند
از تو اين تجربه آموخته ام
كه نلرزد دلم از غرش سنگين زمان
وهراسي ندهد راه به دل از طوفان
كاه بودن ننگ است
كوه مي بايد بود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:40  توسط امید  | 

مارا همه شب نمی برد خواب                               ای خفته روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند                                     وز حله به کوفه می رود آب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:25  توسط امید  | 

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک      چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای  خود  انداز  کار   و  دل  خوش  دار       که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

حافظ

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 17:54  توسط امید  | 

دانش ارزش آن را دارد که بخاطر آن رنج ها بکشی.

فردوسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:22  توسط امید  |